خرید بک لینک
این دست نوشته یک پسره.... بخون و خودتو بذار جای اون... خدا صبر بده بهش به سلامتیه کسی که کارت عروسی عشقش رو براش اوردن.. روز عروسی تیپ زد .رفت آرایشگاه.عطر زد.. خوش تیپ خوش تیپ کرد.. لباسی رو پوشید که عشقش دوست داشت.. رفت عروسی.. براش رقصید.. برای داماد شاباش داد... داشت میومد بیرون.. یکی صداش زد:داداش جا داری سه نفرو رو سوار کنی؟ جانم!؟ اخه میخوام تا خونه عروس داماد رو همراهی کنیم جا نیست... اره جا دارم سوار شین.. افتاد پشت ماشین عروس.. هی بوق هی بوق هی بوق.. آدمه دیگه نمیتونه جلو اشکاش رو بگیره... زنی که کنارش نشسته بود گفت جوون چته؟ پسره گفت خانم شما کیه عروس میشین؟؟ زنه گفت از امشب مادر

برچسب: مواظب,عشقم,باشید, نویسنده: بهار حسینی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:27

از زبونه یک پسر یہ روز داشـــتم قدم ميزدم تو خيابون نميدونم ڪجای فلان شهر يہ عابر ڪہ اصلا تو حال خودش نبود محڪم خورد بہ من گفــتم : هووو !! حواست ڪجاست بابا يه نگا بهم ڪرد و آروم گفت: عذر ميخوام خيلے داغــونم حواسم اصلا نبود.. گفتم : حالا چے شده اينجوری بہ هم ريختہ ای؟ يه نـــخ سيگار درآورد و

برچسب: نویسنده: بهار حسینی تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 16:08

دختر:اگه یه روز منو با یه پسره بیرون ببینی چیکار میکنی؟

پسر:فرداش بیا سرخاکم!

.

.

.

.

.

پسر:توچی؟اگه منو با یه دختره ببینی چیکار میکنی؟

دختر:فرداش بیا سرخاک دختره :)

[ پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۶ ] [ 18:50 ] [ I,am bad girl ] [ ]

برچسب: نویسنده: بهار حسینی تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 16:08

یہ روزے میام جلوے بچه ات زانو میزنم مے بوسمش و بهش میگم: فرشتہ ے کوچولو اون دستایے کہ تو با دستاي کوچولوت میگیرے یہ روزے تو دستاے من بود اون صورتے کہ الآن بین دوتا دستات میگیري و مے بوسے یہ روزي جاے لباے من بود اون کسے کہ تو بهش میگے باباته یــروزے عشق من بود اون مرد همہ ے زندگیہ من بود عشـــق مـن

برچسب: نویسنده: بهار حسینی تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 16:08

عاقـــــامون؟

جونم خـــــانومم؟

میدونم خیلی اذیتت میڪنم اما "طو" ببخش

ای جونـــــم چشم میبخشم

"طو" اصن غلط میڪنی از من ناراحت شی

اوھ اوھ غلط ڪردم خـــــانومم چشم ناراحت نمیشم

آفـــــرین

عاقـــــامون؟

جـــــونم؟

ببخش ڪه بهت گیر میدم

امممم من الان باید چی بگم؟

ای مرض هیچوقت نمیدونی چی بگی باید بگی وظیفته خـــــانومم "تو" گیر ندی ڪی گیر بده

الحق ڪِ "پُـــــرروی" خودمی توووله

داش علیرضا اینم از پست شاد ببین میپسندیش؟

برچسب: نویسنده: بهار حسینی تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 16:08

رژ لـبـــ خــوبہ واسـہ دوسـتــ دخـترتــ نــہ خـواهـرت! دوســت پــسـر خـــوبــہ واســہ دوســت دخـتـرت نــہ خـواهــرت! پــارتے و مـهـمـونـے و شــب بـیرونـ مونــدن خوبه واســہ دوستــ دخــترت نــہ خـواهـرت! بـیـرون رفـتنـــ و عشـقـــ و حــال خــوبـہ واسـہ دوسـت دخـترت نــہ خـواهرت! روشـن فـڪـر بـودن و

برچسب: نویسنده: بهار حسینی تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 16:08

پسر:خسته شدم!!!

دختر:ینی چی خسته شدی؟؟؟

پسر:خسته شدم از دوستی باهات...!!نمی تونم!!

دختر:مگه نمیگفتی عاشقمی؟؟؟نمیگفتی هیچوقت ترکم نمیکنی؟؟؟

پسر:من می خوام دیه این دوستی تموم بشه!!بروووو!!!

دختر:چرا؟؟؟مگه من چیکار کردم؟؟؟

پسر:بزدگترین کار ممکنوووو...!!عاشقم کردی!!عاشق خودت!!

برو...برو با دنیای مجردیت خدافظی کن!!!

می خوام خانوووووومم بشی...

همسرم!!

تک بانوی خودم....!!!

ارسالی از طرف داش علیرضا

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ ] [ 13:3 ] [ I,am bad girl ] [ ]

برچسب: نویسنده: بهار حسینی تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 16:08

پسر رفت پيش خالكوب و گفت؛ اين اسم دخترو كه خالكوبي كردمو پاك كن و اين اسمو بجاش بنويس.

خالكوب گفت ؛ عشقت بوده كه درد خالكوبي رو تحمل كردي ؟

گفت اره

پرسيد ؛ پس چرا پاكش كنم؟

گفت ؛ ديروز ازدواج كرد ،از پشت در دفترخونه گوش ميدادم كه فهميدم اسمشو عوضي گفته بهم ، اسم واقعيشو بنويس..!

اين يعني معرفت

به سلامتي همه با معرفتا

به سلامتي عشقاي بي معرفت

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ ] [ 14:17 ] [ I,am bad girl ] [ ]

برچسب: نویسنده: بهار حسینی تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 16:08

سرفه :) چن تا قطره خون دکتر بیمارستان آزمایش سرطان شیمی درمانی کچل شدن ضعیف شدن گریه های پدر شیون های مادر دکتر معاینه یواشکی با پدر مادر حرف زدن گریه لبخونی دو هفته قلبش براتون میتپه لبخند من گریه مادر وهست پدر گوشی پروفایل مشکی خداحافظیl آماده رفتن فشار 8 فشار5 فشار3 فشار .... ای

برچسب: نویسنده: بهار حسینی تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 16:08

وقتی داشت میرفت.... پسر:بهش گفت پشیمون میشی... دختر:گفت نه منو اون خیلی همو دوست داریم... پسر:گفت تنهات میزاره... دختر:گفت اون منو با هیچکس عوض نمیکنه... گذشت....گذشت....گذشت.... پشیمون شد.... برگشت... دختر : گفت دوست دارم... گفت عاشقتم.... گفت دوباره برگرد پیشم.... گفت خیلی بهت نیاز دارم.... اما د

برچسب: نویسنده: بهار حسینی تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 16:08

صفحه بندی